مجاهده

پراکنده نوشت های یک دهه شصتی


بسم الله

جمعیت دسته دسته می آمدند پای ضریح..
هر چند دقیقه یکبار جمعیت شور تازه می گرفت..
لبیک یا حسین(ع).. لبیک یا حسین(ع)..

این که آدم ثابت قدم باشد در لبیکی که به امام(ع) می گوید،
به نظرم باید مصداق حرف های سید حسن نصرالله(حفظه الله) باشد توی آن سخنرانی معروفش:

لبیک یا حسین یعنی اَنک تکون حاضراً فی المعرکه و لو کنتَ وحدک، و لو تَرکک الناس، و التَهمک الناس، و خَزلک الناس
لبیک یا حسین یعنی اَن تکون انتَ و مالکَ و اهلکَ و اولادکَ فی هذه المعرکه
لبیک یا حسین یعنی اَن تدفع الامُ بولده هذه یُقاتل، و اذا الستُشهِد، وهتز رأسه و اُلقیَ به الی اُمه
وَضَعتهُ فی حِجرها و مَسَحَتِ الدَمَ و ترابَ عن وجهه و قالت له:«راضیتاً محتسیباً، بَیَّض الله وجهک یا بُنَی! کما بَیَّضتَ وجهی عند فاطمة الزهراءِ یوم القیامة»
هذا یعنی لبیک یا حسین...
لبیک یا حسین یعنی اَن تَعطی الام و الاخت و الزوجه لِتُلبِسَ زوجها او اخاها او ابنها قامت الحرب و تدفعه الی الجهاد
لبیک یا حسین یعنی اَن تُقَدم زینب لاخیه الحسین جَوازَ المنیة و الشهادة
هذا یعنی لبیک یا حسین..

۳٠ مهر ۱۳٩٠ | ۸:٠٥ ‎ب.ظ | کاف _الف | نظرات () |

بسم الله

ده، دوازده روز است به این جمله فکر می کنم:

لا مؤثر فی الوجود الا الله

چقدر دید می دهد به آدم..
چقدر دید آدم را عوض می کند..

دلم می خواهد بروم چند واحد اساسی کلام پاس کنم..

٢٦ مهر ۱۳٩٠ | ٢:۳٠ ‎ب.ظ | کاف _الف | نظرات () |

بسم الله

شب جمعه.. سرشب..
یک گوشه پیدا کردم برای نشستن، کنار قفسه ی قرآن ها،
زاویه ی ضریح و پایین پای حضرت علی اکبر(ع) جلوی چشمم..

شروع می کنم به خواندن زیارت ناحیه مقدسه..

... أَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ الَّذی سَمَحَتْ نَفْسُهُ بِمُهْجَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ أَطاعَ اللهَ فی سِـرِّهِ وَ عَلانِـیَـتِـهِ،
أَلسَّلامُ عَلى مَنْ جَعَلَ اللهُ الشّـِفآءَ فی تُرْبَتِهِ، أَلسَّلامُ عَلى مَنِ الاِْ جابَـةُ تَحْتَ قُـبَّـتِهِ،
أَلسَّلامُ عَلى مَنِ الاَْ ئِـمَّـةُ مِنْ ذُرِّیَّـتِـهِ ، أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ خاتَِمِ الاَْ نْبِیآءِ،
أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ سَیِّدِ الاَْوْصِیآءِ ، أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ فاطِمَةَِ الزَّهْرآءِ
...


هم دل داده ام به جمله جمله ش.. هم حواسم رفته به پیرزن کنار دستی ام..
سرش را آورده جلو.. با دقت به زیارت نامه م نگاه می کند و گوش می دهد چه می خوانم..
می گویم: این زیارت نامه ی امام زمان(عج) هست برای امام حسین(ع)..
با اشتیاق بیشتری گوش می دهد.. دستهایش را آورده بالا..
هرجا هم کلمه ای آشنا دارد همراه با من تکرار می کند..
می گویم : می خواین معنی شو براتون بخونم..؟

... همانا با ریختن خون تو، رسول خدا(ص) مورد ستم واقع شد. وکتاب خداوندِ عزّوجلّ مَتروک گردید،
وآنگاه که تو مقهور گشتى، حقّ و حقیقت موردِ خیانت واقع شد،
وبه فقدانِ تو تکبیرِ خدا وکلمه توحید، حرام و حلالِ دین، وتنزیل و تأویلِ قرآن جملگى ازبین رفت،
و پس ازتو تغییر وتبدیلِ احکام، کفر و اِلحاد و بى سرپرستىِ دین، هوا وهوس ها و گمراهیها،
فتنه ها و باطلهاجملگى ظاهر شد،
پس پیکِ مرگ نزدِ قبرِجدّت رسول خدا(ص)
ایستاد، وبا اشکِ ریزان خبرِ مرگِ تورا به وى داد،
و گفت: اى رسولِ خدا! جگر گوشه ی دلبندت کشته شد،
خاندان وحَریمَت مُباح گردید،
و فرزندان تو پس از تو اسیر شدند...

اشک هایش سرازیر شده..

نگاه می کنم به ضریح..
مولای بی قرینه مرا سر به راه کن..

من روضه خوان چشم تو ام .. یک نگاه کن؛

٢٠ مهر ۱۳٩٠ | ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ | کاف _الف | نظرات () |

بسم الله

آنانکه عاشقند به دنبال دلبرند
هر جا که می روند تعلق نمی برند

از آنچه که وبال ببینند خالی اند
عشاق روزگار ، سبکبال می پرند

پرواز می کنند به هر جا که جلوه ای ست
گاهی ملائک اند و گاهی کبوترند

دل را به دست هر کس و ناکس نمی دهند
دلداده ی قدیمی آل پیمبرند
 
آنان که عاشق علی و فاطمه شدند
مدیون خانواده موسی بن جعفرند!

ما عاشقیم عاشق زهرا و حیدریم
ما شیعیان کشور موسی بن جعفریم


آدم بدون مهر تو انسان نمی شود
سلمان بدون عشق مسلمان نمی شود

آن گردنی که تیغ تو را بوسه می زند
سوگند می خوریم ، پشیمان نمی شود

وقتی کبوتران حریمت ، گرسنه اند
گندم برای سفره ما ، نان نمی شود

باید هزار قرن ، حکومت کنی مرا
سلطان چند روزه ، که سلطان نمی شود

تو خوب جایی آمده ای سروری کنی
هر رعیتی که رعیت ایران نمی شود

تو هشتمین پیمبر قرآنی منی
حق خدا و حق مسلمانی منی


تو آسمان عشقی و خورشید گنبدی
خورشید هشتمی و به ایران خوش آمدی

تو سجده ای و ساجد و مسجود و مسجدی
تو عابدی و معبود و معبدی

تو کربلایی و نجفی و مدینه ای
یعنی شهید و شاهد و مشهود و مشهدی

نُه چشمه از علوم ، به قلب تو جاری است
با این حساب ، عالم آل محمدی

تو آمدی و آمدنت رفتنی نداشت
مانند آفتاب تو در رفت و آمدی

ای آبروی جن و ملک خاکبوسی ات
عالم فدای جلوه شمس الشموسی ات


زائر شدم نسیم ، صدای مرا گرفت
از دستم التماس دعای مرا گرفت

یک شب کنار پنجره فولاد ، مادرم
آن قدر گریه کرد ، شفای مرا گرفت

یک پارچه گره زد و تا سالهای سال
« سهمیه امام رضا » ی مرا گرفت

صحن تو ، آسمان تو ، گنبد طلای تو
حتی مجال کرب و بلای مرا گرفت

ایمان نداشتم که ضمانت کنی مرا
تا اینکه آهو آمد و جای مرا گرفت

ای دستگیر صبح قیامت سرم فدات
هم خانواده هم پدر و مادرم فدات


ای مهربانترین کرم سفره ی گدا
یا ایها الرئوفی و یا ایها الرضا

امشب خدا کند که تو را ای حضور سبز
این قوم اشتباه نگیرند با خدا

ای لطف بی نهایت شبهای زائران
یکبار ما ، سه بار شما ، پیش ما بیا
. . . .
با گریه های توست اگر گریه می کنیم
ای روضه خوان گریه ی ابن شبیب ها

یابن شبیب گریه فقط بر غم حسین
یابن شبیب گریه فقط بهر کربلا

یابن شبیب جد مرا سر بریده اند
پیش نگاه عمه ما سر بریده اند

علی اکبر لطیفیان

۱٧ مهر ۱۳٩٠ | ۱:٢٠ ‎ب.ظ | کاف _الف | نظرات () |

بسم الله

کوچک ترین هم سفری ما، محمدسبحانِ نه ماهه..
آنقدر ناز و خوشگل و دوست داشتنی است که تمام طول سفر هر دقیقه بغل یکی از همسفری ها بود..
یک وقت هایی اما، کلافه بود انگار..
گریه اش آرام نمی شد..
هرچه برایش شکلک در می آوردی، بغلش می کردی، بادش می زدی..
حتی مادرش نمی توانست آرامش کند، شیر مادرش را هم نمی خواست..

تشنه بود..
آب می خواست..
فقط آب..
فقط چند قطره آب برای گلوی کوچکش..
آب که می خورد، انگار جان گرفته..
لبخند می آمد روی لب های کوچکش..

خداااااا
لبخند شش ماهه ی کربلا حتما از محمدسبحان ما دوست داشتنی تر بود.. مگر نه؟!

۱۱ مهر ۱۳٩٠ | ٩:۳٥ ‎ق.ظ | کاف _الف | نظرات () |

بسم الله

پیرمرد ایستاده بود رو به روی پنجره ی قتلگاه..
تنهایی..
ایستاده بود و سینه میزد..
سه ضرب..
صدای سینه زدنش می پیچید توی صحن.. توی حال خودش بود..
طولانی شده بود.. آنها که دور و برش بودند می ترسیدند بلایی سر خودش بیاورد،
اما جرئت هم نداشتند کاری بکنند..

کسی آمد آرام بازو هایش را گرفت.. جرعه ای آب..
پیرمرد یک لحظه ایستاد.. دوباره سینه زد.. طاقتش تمام شد.. اشک هایش روان بود.. افتاد.. گریه می کرد..
همانجا، رو به روی پنجره ی قتلگاه..

٩ مهر ۱۳٩٠ | ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ | کاف _الف | نظرات () |

بسم الله

شب جمعه..
جمعیت از عصر زیاد و زیادتر می شد، نزدیکی های اذان مغرب خودم را بزحمت جا دادم توی صف های نماز..
الله اکبر   الله اکبر
صدای اذان می پیچد توی گوشم..
از اینجا که ایستاده ام پرچم سرخ روی گنبد پیداست..
پیچ و تاب می خورد..
خدااااا...
اشک می نشیند توی چشمانم..
بهشت مگر گمان کرده ای چیزی غیر از این است؟!

٦ مهر ۱۳٩٠ | ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ | کاف _الف | نظرات () |
Design By : mihantheme.com