مجاهده

پراکنده نوشت های یک دهه شصتی


بسم الله

آقای همسایه و خترش زنگ زده بودند برای پرس و جو، دخترش همان رشته و دانشگاه مرا قبول شده.. می خواست از اوضاع و احوال رفت وآمد و دانشگاه و خوابگاه و مردمان شهر و.. بپرسد.

گوشی را که گذاشتم ته دلم آرزو کردم کاش خانم و آقای مسئول حوصله شان سرجایش باشد! کاش تحویل گرفتن خوابگاه و بلبشو های آزار دهنده ش تمام شده باشد.. کاش دم غروب سرد اولین روز و تنهایی اش آزار هنده نباشد..

کاش هم اتاقی هایش خوب باشند.. کاش بچه های سال بالایی تشکل ها محض جذب نیرو هم که شده شب اول با یک بشقاب شیرینی بروند توی اتاق شان.. کاش پشت بام بکر خوابگاه نرگس را پیدا کند و جرئت کند از روی میله ها بپرد آنطرف! کاش خدای نماز جماعت های خلوت نمازخانه را حس کند.. خدای فقط مال خودت را! کاش یک وقت هایی برود دور تا دور محوطه را قدم بزند و شعر بخواند..

کاش معجزه ی سبز مسجد امام علی(ع) را بفهمد.. و حالا دیگر غروب ها و گاهی نیمه شب های مقبره شهدا را.. کاش هیچ وقت ناهارش را توی سلف تنهایی نخورد.. کاش از اخلاق دکتر فلان نرنجد، تشرهایش از سردلسوزی ست.. کاش سختگیری های دکتر ایکس زمین گیرش نکند.. کاش بعضی تکلیف های مسخره و تکراری م را داشتم که بدهمش..

 

کاش مثل من وقتی سال های دور از خانه ش چشم برهم زدنی تمام شد، احساس کند باهمه ی سختی هایی که کشیده ثمره اش راضی کننده است..
از تجربه های ناب..
از رفقای خوب..
از زندگی..!

۳٠ شهریور ۱۳٩۱ | ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ | کاف _الف | نظرات () |

بسم الله

راستش اینه که توی این مدت نمی نوشتم به دلایل متعدد..
یکی ش اینکه وقت کافی ندارم(نمی گذارم!) درحالی که دلم میخواد اگه حرفی هست بصورت قابل قبول و مستند زده بشه..
الان هم مطلبی که میخوام بگم متاسفانه این طوری نیست! اما می گم با سوداستفاده(!) از مثل العاقل یکفی به الاشاره..!

شب شهادت امام صادق(ع) داشتم چند صفحه از کتاب خیلی خوب انسان 250 ساله رو می خوندم، و احساس کردم چه شرایط مشابهی بین زمان ما و زمان حضرت صادق(ع) وجود داره! از این باب که امام صادق با توجه به شرایطی که داشتند سه هدف رو بصورت جدی دنبال می کردند:
1-تبیین و تبلیغ مسئله ی امامت
2-تبلیغ و بیان احکام دین به شیوه ی فقه شیعی و تفسیر قرآن به روال بینش شیعی
3-وجود تشکیلات پنهانی ایدئولوژیک_سیاسی
شباهتی که منظورم هست اینجاست که یکی از مصداق های "قائم آل محمد" طبق نص حدیث امام باقر(ع) شخص امام صادق(ع) بودند..
و ایشون هم به خوبی در تدارک یک قیام و یک اصلاح اساسی در سرتاسر مملکت اسلامی بودند که به انحراف کشیدن این جریان بوسیله ی بنی عباس و شاید میشه گفت فریب مردم مانع از به سرانجام رسیدنش شدند،
و حالا ما در آستانه ی قیام "قائم آل محمد" حضرت مهدی(عج) یک آسیب بزرگی که برامون می تونه وجود داشته باشه انحراف هست..

همانطور که همین الان تو اتفاق هایی که داره در سرتاسر کشور های اسلامی می افته این خطر وجود داره...

پی نوشت:
1) کتاب خوبیه، حتما بخونیدش! ضمن اینکه عمیقا مسرور می شم وقتی نگاه عمیق "آقا" رو تو این کتاب می بینم..
2)دیروز برای دومین بار رفتم زینبیه، زینب(س) بنت موسی بن جعفر(ع).. منو یاد شیرینی های سفر به اماکن متبرکه عراق می اندازه.. بار اول با فهیم که وارد شدیم.. یه راهروی کوچیک کنار ضریح.. به فهیم گفتم مثل کجاست؟! _مقام امام زمان! _آفرین، دقیقا!!
دیروز هیئتی از کربلایی های مقیم اصفهان توی صحن عزاداری می کردند.. قشنگ بود ولی افسوس که این شور جوونی گاهی عزاداری های سنتی رو داره از مسیر صحیحش خارج می کنه.. و این یه بحث مفصله که امیدوارم بشه یه روز بهش پرداخت..
3)دیروز تو زینبیه یهو یادم اومد که پارسال شهادت امام صادق(ع) کاظمین بودیم.. آخر سینه زنی شون بود: ابد والله ما ننسی حسینا ......... آه

٢۳ شهریور ۱۳٩۱ | ٩:٢٦ ‎ب.ظ | کاف _الف | نظرات () |
Design By : mihantheme.com