مجاهده

پراکنده نوشت های یک دهه شصتی


بسم الله

رفته بودم دعوا اصلا..!
شاکی از این اوضاع و احوال..
و به غایت نا امــــــــــــــــــــــــید..

خدا گفت:
بزار کنار این حرفا رو دختر..
بیا از حســــــــــین(ع) بگیم..
و از حســـــــــــین(ع)بشنویم..

مَن اَرادَ الله بهِ الخَیرَ قَذَفَ فی قَلبَهِ حُبَّ الحُسَین وَ حُبَّ زیارتِهِ
کسی که خدا خیر خواه او باشد، محبّت حسین و شوق زیارتش را در دل او می اندازد.
امام صادق(علیه السلام)_بحارالانوار ج 98،‌ص
76

___________________________________________________________________________
برای رفیق نوشت:
رفیقم.. این چند خط بالا رو نوشته بودم ثبت موقت، حالا که کامنتتو دیدم بازش می کنم؛
او که مثل من هزاران دربه در دارد، رفیق
این محال است از یکی مان چشم بردارد رفیق
آن زمانی که درون روضه می آییم ما
شخص او بر تک تک ماها نظر دارد رفیق
این مرام اوست از ما چشم پوشی می کند
ور نه خوب از حال و روز ما خبر دارد رفیق
این نشستن را میان روضه دست کم نگیر
یک نفس در روضه ها خیلی اثر دارد رفیق
هرچه شد خرج عزایش آسمانی می شود
چای بعد از روضه هم طعمی دگر دارد رفیق
بس که با ما مهربانی کرد، انگاری حسین
بر گنهکاران نگاهی ویژه تر دارد رفیق!
شاهراه بندگی تنها حسین فاطمه ست
بی حسین راه سعادت هم خطر دارد رفیق!
مادرش زهرا برای ما دعاها می کند
با همان دستی که بر روی کمر دارد... رفیق 

٢۸ آذر ۱۳٩۱ | ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ | کاف _الف | نظرات () |
Design By : mihantheme.com