مجاهده

پراکنده نوشت های یک دهه شصتی


بسم الله

یکی از بزرگترین شانس های زندگی هر آدمی رفیق است..
رفیق پایه!
پایه ی درس و دانشگاه و خوابگاه و سفر و حضر و مسجد و سینما و پارک و هیئت و..

یک شب پاییزی87.. توی حیاط خوابگاه..
ننوشتم که خاطره بازی کنم.. خاطره هایمان خیلی بیشتر از این هاست..
نوشتم که یادم بماند باید برای داشتنت از خدا ممنون باشم.. بیشتر از این حرفها!
تو غالبا از من بهتری.. خیلی بهتر!

معتقدم خیلی وقت ها معجزه آنقدر طبیعی اتفاق می افتد که یادت می رود معجزه بوده..!

۱٩ امرداد ۱۳٩٠ | ۱:۳٥ ‎ق.ظ | کاف _الف | نظرات () |
Design By : mihantheme.com