مجاهده

پراکنده نوشت های یک دهه شصتی


بسم الله

شب جمعه..
جمعیت از عصر زیاد و زیادتر می شد، نزدیکی های اذان مغرب خودم را بزحمت جا دادم توی صف های نماز..
الله اکبر   الله اکبر
صدای اذان می پیچد توی گوشم..
از اینجا که ایستاده ام پرچم سرخ روی گنبد پیداست..
پیچ و تاب می خورد..
خدااااا...
اشک می نشیند توی چشمانم..
بهشت مگر گمان کرده ای چیزی غیر از این است؟!

٦ مهر ۱۳٩٠ | ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ | کاف _الف | نظرات () |
Design By : mihantheme.com