مجاهده

پراکنده نوشت های یک دهه شصتی


بسم الله

دلم میخواد اگه یه روزی علیرضا احمدی روشن و آرمیتا رضایی نژاد رو دیدم براشون این شعر می خوندم:
نوستالژی بچه های شصتی است.. و شماها نسل تازه ای هستید وارث اینها

گنجشک ناز و زیبا که می پری اون بالا
بال و پرت به رنگ خاک دلت مهربون و پاک
به من بگو وقتی که پر کشیدی بابامو تو ندیدی

دیدمش از اینجا رفت اون بالا بالاها رفت
پیش ستاره ها رفت یواش و بی صدا رفت

ستاره آی ستاره پولک ابر پاره
خاموشی یا می تابی؟ بیداری یا که خوابی؟
به من بگو وقتی که خواب نبودی بابامو تو ندیدی

دیدمش از اینجا رفت اون بالا بالاها رفت
از اون طرف از اون راه رفته به خونه ی ماه

ماه سفید تنها که هستی پشت ابرا
نقره نشون کهکشون چراغ سقف آسمون
به من بگو وقتی که نور پاشیدی بابامو تو ندیدی

همینجا پیش من بود نموند و رفت زود زود
اون بالا بالاها رفت بابات پیش خدا رفت

خدا که مهربونه پیش بابام می مونه
گریه نمی کنم من که شاد نباشه دشمن

گنجشک ناز و زیبا بابامو تو ندیدی؟

۱٧ اسفند ۱۳٩٠ | ٢:٠٠ ‎ب.ظ | کاف _الف | نظرات () |
Design By : mihantheme.com