مجاهده

پراکنده نوشت های یک دهه شصتی


بسم الله

این نوشته شاید تنها چیز بدرد بخوری باشد که توی این وبلاگ ثبت می شود!
و آن هم به خاطر این است که می خواهم درس پس بدهم.. و امیدوارم مثل همیشه به فضل خداوند، که بازهم کرده هایم را خطاپوشی کند و نکرده هایم را فرصت جبران..؛
همین!

این ها را می نویسم برای فرداشب، که خدا اسمش را گذاشته شب آرزوها..
خدا که همان خداست، مثل همیشه با صفا و بی نهایت مهربان و سمیع، ولی خیال می کنم ایام الله و لیالی خاصش را گذاشته محض یادآوری، محض تذکر ب
ه بنده های غفلت زده اش که هی یادمان می رود ذاتا اهل آغوش خداییم نه این برهوت جدایی..
می خواهم از آرزو بنویسم.. آرزو هایی که باید بزرگ باشد!

می خواهم یادمان بیاید اینجا که ایستاده ایم کجاست؟!
یادمان بیاید که خدا راه درست را اینطوری برای ما خواسته که در عالم زمین، خلیفة الله باید بدست گیرنده ی امور باشد. خلیفة الله یعنی بهترین خلق خدا که خداوند از سر لطفش برایمان گذاشته که راه برگشت را پیدا کنیم.. گذاشته که "برسانندمان" و این رسانیدن را وقتی به عمقش فکر کنی..

وسلسله ی اولیاء خدا در آخرین پیامبران به رسول مهربانی ما ختم شد، حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم). و اراده ی خدا بود که پس از بارها یادآوری مستقیم و غیر مستقیم رسما غدیر را یادبود آغاز ولایت قرار داد..
و این "رسانیدن" رشته اش رسید به دست با کفایت یدالله، امیرالمؤمنین علی(ع)، که خدا پیش تر ها محبت دلنشین وجود نازنین اش را گذاشته بود توی تار و پود هرچه وجود پاک سرشت بود و هست و خواهد بود..
قصه ی سیاهی سقیفه را نمی خواهم بازگو کنم.. فاطمیه که گذشت، وقت دوره کردن ظلم ظالمان بود.. اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک؛

اما اینجایش مهم است که جز آن پنج سال حکومت حضرت امیر(ع) (که آن هم پس از شکل گرفتن انحراف های اساسی بیست ساله در جامعه، چیزی نبود جز خون دل خوردن های مولا که خطاب یا اشباه الرجال و لا رجال اش توی نهج البلاغه پیداست.. و آخر هم به شهادت مظلومانه اش ختم شد) هرگز دیگر حکومت و اداره ی جامعه، که ابزار اساسی برای آن "رسانیدن" است، به دست اهلش _خلیفه های خدا_ نیفتاد!

تاریخ را که نگاه بکنی، جریان مظلوم و مغصوب حق در حاشیه ی حکومت های جور تا پای شهادت یک به یک گوهرهای رشته ی تسبیح فاطمی همیشه ایستاده.. اما هرگز هدف غایی بدست نیامده است. گرچه که سیره ی حیات و شهادت در ممات هرکدام دستگیره های نجات بشر بوده اند و خواهند بود، چنان که در شهادت سرخ حضرت سیدالشهدا، پیامبر(ص) فرموده بود: حرارتی است در قلوب مؤمنین که هرگز خاموش نمی شود...

اما اصل حرفم جای دیگری است، حواست که هست..؟!!
می گویم پس از شهادت حلقه ی یازدهم، حضرت عسکری(ع) و آغاز غیبت حضرت ولی عصر(عج)، تا بهمن 1357 هجری شمسی، هیچ کجا در عالم حکومتی برپا نشد که رأس آن، زمام امور آن بدست کسی باشد که خدا راضی باشد!
بزرگترین شاهدم برای نبودن آن، تاریخ است و بزرگترین دلیلم برای رضایت خدا حدیث معروف فَأمَّا الحَوادِثُ الواقِعَةِ، فَارجِعوا فیها إلی رُواةِ حَدیثِنا. فَإنَّهُم حُجَّتی عَلَیکُم وَ أنا حُجَّةُ الله. است.
(الان قصد اثبات ندارم. قصدم فقط تذکر است، تذکر برای قدرشناسی و پیدا کردن وظیفه. اما اگر هر جایش را قبول نداشتی بگو، دلیل محکمه پسند می آورم برایت، ان شاءالله)

کجا بودیم..؟! رسیدیم به حضرت روح الله!
جریان شکل گیری انقلاب اسلامی و تحلیل تفاوت های عمیق آن با دیگر حرکت های مشابه را اصلا وارد نمی شوم (نمونه اش مصر، پس از یک سال و اندی از انقلاب، تازه این روزها انتخابات ریاست جمهوری است و ما کمتر از دو ماه از پیروزی انقلاب مان حکومت رسمی داشتیم. و این تازه کمترین تفاوت است! امام داشتن یا نداشتن، مسئله این است!)
بحث از افق های متصور انقلاب است، حرکتی که خلاصه ی دو خطی اش می شود:
بر افراشتن یک بیرق، یک علم و تشکیل یک حکومت که بر مبنای عالی ترین اعتقادات و بروزترین کاتالوگ های چگونگی زیستن(دین اسلام) و صحیح ترین شیوه های آن(مذهب تشیع) سر برآورده!
هدف همان عهد معهود است: "رسانیدن" از طریق صحیح ترین راه بازگشت به خدا.. راهی که انسان را آنگونه که باید باشد، آن طوری که خدا برای او خواسته پیش می برد و می رساند!
تشکیل جامعه ی شیعه ی مسلمان که زمام امور را در غیبت امام معصوم، ولی فقیه، با ویژگی هایی که به روشنی در منابع دینی مذکور است، به دست می گیرد و در صبح ظهور ولی الله تکه ی آخر پازل کامل می شود و حکومت به دست صاحبش می رسد. ولایت تکوینی امام در آن لحظه با ولایت تشریعی جمع می شود و گمانم غایت خلقت آنجاست!

الآن من و تو بچه های انقلابیم، وارثان حرکتی که در تاریخ یگانه است!
پشت سرمان ظرف این سی و چند سال حادثه هایی است که تحلیل هرکدام ساعت ها زمان می برد.. و بزرگترین شان دفاع مقدس بود.
خون شهدا تثبیت انقلاب بود.. و دلم نمی آید این جمله های امام(ره) را نگویم برایت که لا به لای بیاناتشان راجع به حضرت زهرا(س) و بیان ویژگی های مصحف فاطمی فرمودند: "جبرئیل به طور مکرر در این 75 روز وارد می‏شده و مسائل آتیه‏ اى که بر ذریه او مى‏گذشته است، آن مسائل را می‏گفته است و حضرت امیر هم ثبت میکرده است. و شاید یکى از مسائلى که گفته است، راجع به مسائلى است که در عهد ذریه بلندپایه او حضرت صاحب- سلام اللَّه علیه- است، براى او ذکر کرده است که مسائل ایران جزو آن مسائل باشد، ما نمى ‏دانیم، ممکن است‏."
(تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل)

و پیش رویمان صبح روشن ظهور..!
مختصات نقطه ی مبدأ را فشرده به یاد آوردیم، مختصات نقطه ی مقصد را... می دانم که صبح ظهور است! (یک تکلیف را همین جا یادداشت کن: ریز مختصات عصر ظهور را استخراج کنیم و به تفصیل برسانیم؛)
و می دانی که از دو نقطه تنها یک خط می گذرد!
حالا نگاهی که بیندازی به دور و برت، پاره خط ها و منحنی ها و خطوط تا بی نهایت انحرافی، محیط و محاط بر انقلاب تا دلت بخواهد پیداست! و علم بر افراشته به دست علمدار ِ با کفایت آن، امام خامنه ای بالاتر از همه..
و حالا من و تو ایستاده ایم در حساس ترین دوره ی تاریخ..
بیا فکر کنیم با وجود همه ی این نابسامانی ها، چه باید کرد..
بیا فرداشب، آرزویمان همت بلند باشد، شناخت راه و تکلیف باشد، برکت عمر و زندگی و جوانیمان باشد..
بیا آرزو کنیم مؤثر باشیم، سهمی داشته باشیم و قدمی برداریم در این بین الطلوعین انقلاب تا ظهور..

یاد شهدا بخیر که توی مصاحبه هایشان بعد از سوال کلیشه ای: پیام شما برای ملت ایران چیست؟ می گفتند: امام را دعا کنید..
بیا امام را دعا کنیم!

____________________________________________________________________
راستی! سی و هفت روز دیگر..

۳ خرداد ۱۳٩۱ | ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ | کاف _الف | نظرات () |
Design By : mihantheme.com