مجاهده

پراکنده نوشت های یک دهه شصتی


بسم الله

کاروان کوچک مولایم نیمه شب از مدینه به راه افتاده..
گرچه عمه پناه کاروان است و عمو آرامش دلشان.. گرچه سایه ی داداش علی هنوز روی سرشان است.. و صدای خنده های علی کوچک هنوز امیدشان.. گرچه شیرین زبانی های رقیه هنوز شادی کاروان است..
و گرچه که مولایم هنوز پناه و آرامش دل و سایه ی سر و امید و شادی کاروان است.. اما نیمه شب، وقتی داشت از مدینه خارج می شد زیر لب زمزمه می کرد:
فخرج منها خائفا یترقب قال رب نجنی من القوم الظالمین

 

لا یطمئن أحدنا أنّنی الآن أنا مع الحسین؛ أنا مع الحسین فی المدینة، أنا مع الحسین مِن المدینة إلی مکّة، أنا مع الحسین فی مکّة، أنا مع الحسین و هو خارجٌ مِن مکّة، ولکنّ السؤال: هل أبقَی مع الحسین عندما تأتی رسالة الکوفییّن مضمّخةً بدم مسلم بن عقیل و خذلان البیعة؟! هل أبقَی مع الحسین مِن تلک اللحظة إلی کربلاء؟! هل أبقَی مع الحسین فی حصار الجوع و العطش و الموت و القتل؟! هل أبقَی مع الحسین لیلة العاشر مِن المحرّم عندما یسمح لی أن أُغادر فی وسط اللیل دون أن أخجل مِن أحد أو ینظر أحد إلیّ بعیونٍ عاتبة؟! هذا هو السؤال! ندّعی أنا و أنتم أنّنا فی هذا الخطّ، أنّنا فی هذا الطریق، ولکن یجب أن نعمل لنبقَی فی هذا الخطّ، لنبقَی فی هذا الطریق، لنصلَ إلی کربلاء، و لنکون مِن أهل الیوم العاشر ثباتاً و یقیناً و عنفواناً و تسلیماً لله و عشقاً لإمامنا و قائدنا و تضحیةً مِن أجل دیننا و قِیَمنا؛ و بالتالی فی یوم العاشر لن یکونَ إلّا الفتح، إمّا فتحٌ بالشهادة، بالجماجم، بالرؤوس المرفوعة علَی الرماح، بالخیام المحترقة، بالنساء المسبیّة، إمّا أن یکون فتحٌ مِن هذا النوع، فتحٌ تاریخیّ مِن هذا النوع، و إمّا أن یکون فتحٌ کفتح المقاومة الإسلامیّة فی جنوب لبنان فی أیار عام ألفین، و کما سیکون فتحٌ لفلسطین و للقدس إن شاء الله؛ لکن المهمّ أن تصل أقدامنا إلی معسکر الحسین فی یوم العاشر، أن تثبت أقدامنا فی معسکر الحسین یوم العاشر، و أن لا تنهار إرادتنا و لا عقلنا و لا عزمنا...1

هیچ‏ یک از ما اطمینان نداریم که آیا من هم‏ اینک با حسین هستم یا خیر؛ من در مدینه با حسین هستم، من از مدینه تا مکه با حسین هستم، من در مکه با حسین هستم، من با حسین هستم در حالی که از مکه خارج شده است، اما سؤال این است: آیا با حسین خواهم ماند زمانی که نامه‏ی پیمان‏شکنی کوفیان، آغشته به خون مسلم بن عقیل می‏آید؟! آیا از این لحظه تا کربلاء با حسین خواهم ماند؟! آیا در محاصره‏ی گرسنگی و تشنگی و مرگ و کشته شدن با حسین خواهم ماند؟! آیا شب عاشوراء با حسین خواهم ماند، آنجا که به من اجازه می‏دهد که شبانه معرکه را ترک کنم بدون اینکه از کسی خجالت بکشم یا کسی با چشم عتاب‏آلود به من بنگرد؟! این است سؤال اساسی! من و شما ادعا می‏کنیم که ما در خط حسین و در راه حسین هستیم، اما باید تلاش کنیم که در این خط و مسیر باقی بمانیم؛ باید تلاش کنیم که به کربلاء برسیم،باید تلاش کنیم که عاشورائی باشیم، آن‏هم با ثبات قدم و تسلیم در برابر خدا و عشق به امام و رهبرمان و آماده قربانی شدن در راه دین و ارزش‏هایمان؛ در نتیجه در روز عاشوراء چیزی جز پیروزی نخواهد بود؛ حال یا پیروزی‏ای با شهادت، با سرهای بر نیزه، با خیمه‏های آتش‏گرفته، با زنان به اسارت‏رفته، یا یک پیروزی تاریخی این‏چنینی، و یا پیروزی‏ای مانند پیروزی مقاومت اسلامی در جنوب لبنان در سال 2000، و همچنان‏که فتح فلسطین و قدس را در پی خواهد داشت إن شاء الله؛ اما مهم این است که قدم‏های ما روز عاشوراء به اردوگاه حسین برسد و در لشکر حسین ثابت قدم باشیم، و اراده و عقل و عزم ما سست نشود...
1.سید حسن نصر الله
____________________________________________________________________
1) کلمات سید را از پلاس یکی از بندگان خوب خدا برداشتم که صوتش را هم اینجا آپلود کرده؛
2) دور اول مهمانی خدا رو به پایان است، خدایا توی آمرزش یافته های رجبیه ت اسممان  را جا نگذاری..
3)آه از دل منتظرم... هشت روز دیگر

۳۱ خرداد ۱۳٩۱ | ٥:۱۸ ‎ق.ظ | کاف _الف | نظرات () |
Design By : mihantheme.com