مجاهده

پراکنده نوشت های یک دهه شصتی


بسم الله

خوش آنکه حلقه های سر زلف وا کنی
دیوانگان سلسله ت را رها کنی

کار جنون ما به تماشا کشیده است
یعنی تو هم بیا که تماشای ما کنی

تو عهد کرده‌ای که نشانی به خون مرا
من جهد کرده‌ام که به عهدت وفا کنی

من دل ز ابروی تو نبرم به راستی
با تیغ کج اگر سرم از تن جدا کنی

سر تا قدم نشانه‌ی تیر تو گشته‌ام
تیری خدا نکرده مبادا خطا کنی

تا کی در انتظار قیامت توان نشست
برخیز تا هزار قیامت به پا کنی

دانی که چیست حاصل انجام عاشقی
جانانه را ببینی و جان را فدا کنی

شکرانه‌ای که شاه نکویان شدی به حسن
می‌باید التفات به حال گدا کنی

مسافرم
اگر عمری بود و رسیدیم پیش این ضریح با صفا دعاگویتان هستم..
حلال بفرمایید لطفا

یاعلی

٢٦ خرداد ۱۳٩٢ | ۳:٥٤ ‎ب.ظ | کاف _الف | نظرات () |
Design By : mihantheme.com