خراش

بسم الله

انگار که ناخن هایش را فرو کرده باشد توی قلبم..
و خراشیده باشدش..
خراش های عمیق و طولانی..
همان وقت که داشتم بزحمت از عمق ذهن و جانم می کندمش..
این خاطره ی تلخ را..
خیلی تلخ..

/ 2 نظر / 5 بازدید
فاطمه

سلام می دونی چقدر نگرانم؟ دوست داشتم وقتی میام توی وبلاگت بخونم که فقط دلت گرفته فقط همین... منتظرم خوب باشی مثل قبل خواهرم[گل]

سها

من تجربه اش را داشته ام. زخمها التیام می یابند اما جایشان برای همیشه زق زق می کند...