فاتحه

بسم الله

مامان جون فهیم، هفته ی پیش به رحمت خدا رفتن..
می دونی.. مامان جونش یکی از دوست داشتنی ترین مامانجونای دنیا بودن..!

قبلا از مامان جون و گلدونشون نوشته بودم، اینجا
و نوشته بودم که می گفت:

هروقت گلش جوانه ی تازه می زند، مادر بزرگ می گفت: حتما نوه دار می شوم یا عروس و داماد تازه.
محسن که رفت توی کما شاخه اش شکست!
هرچه کردیم دوباره سر پا شود، نشد...
روزی هم که محسن برای همیشه رفت، شاخه ی شکسته اش افتاد...

جمعه از فهیم پرسیدم: گلدون چی شد؟!
گفت: مامان جون که مریض شدند، برگ هاش پژمرده شد و ریخت، مونده بود یه ساقه ی نحیف... بعد که مامان جون تربت خوردن و روبه بهبودی بودن، یه جوونه ی تازه زد، و وقتی به رحمت خدا رفتن، همون جوونه ی کوچیک هم پژمرد.. گلدون خشک شد.. و مرد!

نوشتم که فاتحه ای بخونیم... برای همه ی اموات؛

/ 2 نظر / 10 بازدید
الله بخشی

سلام خدا هر دوشون رو رحمت کنه. گذشته از آدمای خاص و ارتباطای خاص، روابط با گیاهان و فهم عاطفی اونها حتی از دید علم تجربیه محض، یه مطلب ثابت شده ست.

فاطی

سلام آره گفتی خدا رحمتشون کنه. یادم رفت به خودش تسلیت بگم. انشاالله همنشین حضرت زهرا(س) باشند.[گل] فکر کنم منم از اون مامان بزرگای خوب بشما. به زودی بایه پست خیلی جالب به روز می شم. یک موضوع که خیلی مورد علاقه خودمه.