بارون نوشت

بسم الله

شب جمعه... بارون بارون بارون... بعد از مدت ها
بارون رحمت خداست..
شب جمعه... خدا! من دلمو جا گذاشتم.. دم در.. بالای پله ها

بارون بارون بارون...
بیست و پنج دقیقه زیر بارون قدم زدم امشب!
سرتاپا خیس.. چادرم سنگین شده بود روی سرم، انقدر که دیگه صداها رو درست نمی شنیدم
حجم صداهای نامفهوم.. خلسه.. تنهایی.. باتو!
نشستم کنار زاویه ی ضریح.. دست و دلم گره خورد به شبکه ها، همهمه ی بالای سرم

حجم صداهای نامفهوم.. خلسه.. تنهایی.. باتو!

خدا! قسم ت می دم به دو ثانیه از امشب..
راستی! الا فمن زاره فی غربته غفر الله ذنوبه ما تقدم منها و ما تأخر
و لو کانت مثل عدد النجوم و قطر الأمطار
.. و قطر الأمطار.. و قطر الأمطار..

/ 2 نظر / 4 بازدید
قاصره

سلام هرروز صبح قبل از شروع کار به توفیق خداجون و إنشاءالله پذیرش امام رضا جونم زیارت خوشگل هفت حدیث رو میخونم(همین حالا فهمیدم که چهل روز شده)خییییلی دلتنگ حرمم،دلم از دنیا،آدماش،ابلهیام،جهالتام،کوتاهیام و شاید بعضی بی توفیقیام گرفته،نیدونم اگه آرزوی مرگ کنم آمادم؟؟!!!نیدونم چقدر میتونم به برنامه های زندگیم عمل کنم و میخام دقیقاً چطوری زندگی کنم؟؟اگه بخام درددل کنم خییییییلی طولانی میشه و شاید حالم ازین خراب تر.... خلاصه دوستان فقط از سر لطف بنده رو دعا بفرمائید و البته همه جوونارو!! از اینکه پامو بیجا تکون دادم و زدم به ظرف آب و آبا رو ریختم خییییییلی خییییلی پشیمون و پکرم،البته اینو خداجونم میدونه و میترسم که این پشیمونیا عادت زندگیمون بشه کاااااش صاحب برسد....

بانو

بازم سلام وای خیلی احساسی بود با مطلبت این شعر اومد به ذهنم بارون بارون بارونه هی دستت و بده به دستم دیری ری ری