موسای عیسی

بسم الله

"استاد این همه دلتنگی برای چیست، این اندوه و این سراسیمگی؟" آه از آن نگاه دلتنگ!
گفت:"می ترسم خداوند قدوس بر من خشم گیرد، زیرا او به کرامت خویش غیور است." از این ادعا قلب کاتب چنان تیر کشید که جز شفای دست استاد آن را آرام نکرد.
گفت:"اگر بنی اسرائیل به چیزی دلبسته شود که به سبب آن خداوند را از یاد ببرد، خداوند آن چیز را نابود خواهد کرد." یوحنا گفت:"چگونه ممکن است، استاد، حال آنکه شما به کذب ادعای دیگران برخاستید؟"
گفت:"ابراهیم، اسماعیل را کمی بیشتر از آنچه شایسته اش بود، دوست می داشت. خداوند به او فرمان داد فرزندش را قربانی کند تا آن دوستی گناه آلود از دلش پاک شود. چه بیمناک است فرمان خدا! موی سر آبشالوم که آن را بیش از هر چیزی دوست می داشت، اسباب مرگش شد. اراده ی خداوند بر فروختن یوسف قرار گرفت، زیرا یعقوب یوسف را بیش از هر چیزی دوست می داشت. و اکنون من کیستم؟ آیا برای ابراهیم و یعقوبِ این قوم، اسماعیل و یوسف نیستم یا به مویِ بلندِ بنی اسرائیل، آبشالوم؟"
چنان می گریست که شانه هایش به لرزه در افتاده بودند.
گفتم:" ای پیامبر پاک خدا، گریه را برای ما گناهکاران بگذار نه برای خود که قدوس خداوندی."
گفت:"اگر مرا خدا نمی خواندند، خدا را به آنان چنان می نمایاندم که در بهشت نمایانده می شود." و با هیجان از جای برخاست و بر گرد ما چرخید. گفت:" باید که در سرزمین یهود بگردید و مردم را به توبه فراخوانید مگر خداوند رحم آورد."

بخشی از کتاب خوب " موسای عیسی" نوشته ی علی مؤذنی
که برش هایی است از زندگی دو پیامبر خدا موسی و عیسی(علی نبینا و آله و علیهما ااسلام) که با قلمی دلنشین و راویان متفاوت بیان شده.. یک بخش دیگر از آن را هم خواهم نوشت، ان شاء الله؛

/ 1 نظر / 5 بازدید
معین فارسانی

سلام تشکر از حضورتون وبلاگتون خیلی خوب شده خدا خیرتون بده جهاد می کنید با تلنگر هایی که می زنید